شلال

صفحه خانگی پارسی یار درباره

نخستین یاد

به نام زمانه

دیر گاهی است که از ارتباط های وزین و پیاله ای (یا به قولی چرتکه و پیمانه ای ) معرفت را داد و ستد می کنند و ارزش و بهایش را کمتر و کمرنگ تر می کنند، دیگر چه جای خودانگاری و بر دیگران اطمینان و تکیه دادن است!

بگذریم از آنچه که بیشت اوقات سیلی گونه محکم بر صورتمان می زند و ندید گرفتنش را سخت تر..

سالیان گذشته و بعضی جوان و دیگری پیر از این گذر... پرسش و پاسخ بر سر یان که سالت چند، سنت و اندازه ات چند آدمی را به خود می کشاند که .. یعنی چه؟؟؟

مهمترین هایی هم هستند در این گذار ...

نمی دانم اما هر چه هست می دانم که هر کسی بر حسب فهم خود گمانی دارد و پنداری.. یکی سنش فلان سال و یک سیلی آب دار است.. فلانی به اندازی تنهایی بزرگ شده و پا به سن گذاشته.. دیگری و باز آن یکی دیگر به اندازه های دیگر..

اما من که از خود دورم و سلانه با اضطراب از خود گامی نحیف و محتاط به سمت توی خود گام می نهم، نمدانمی قد و قواره گذرگاه عمرم چند است و خواهد بود.. اما هر چه هست سرد نیست و در خواب... به اندازه ی شناختن "بی" و "با" یا فاصله های برجای مانده، یا ... جدایی، ... یا .... تنهایی ... .. .. نمی دانم تا کجا خواهد بود گردش روزگارم بر دور خورشید زندگی...

 یادم هست که در روز تولدم برای خودِ خودم نوشتم؛ " زنده باد مرده" ...

 اما هر چه هست امید هم هست و دست اندازه های گذرگاه  بی انتهای زندگی ...

گذشته از آنچه که از گذشته دارم که نمی توان از آن گذشت حالِ نه چندان پایدار خود را که لحظه به لحظه با گذشته پیوند می خورد و در آینده ی مبهم و نامشخص گم می شود، نمی دانم چطور وبه کجا پیش خواهم رفت.. به راستی حال چه با شتاب به گذشته می رود و آینده هم چه زود می رسد...پس حال کجاست؟؟ همانند عمر من در ناکجا!

یاد آن دوست ، گرامی که گفت؛ " یک عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمر دیر رسیدیم"

60/1/15